گویی در تئاتر کشور ما اهمیت ندارد که روز به روز به تعداد اهالی تئاتر افزوده میشود ولی تعداد سالنها همان است. به بهانه کمبود سالن سال به سال از تعداد روزهای اجرای یک نمایش کم میشود. مسئولان ابدا نگران نیستند. گویی تعیین زمان اجرا و تعداد اجرا برای هر نمایش تنها وظیفه مسئولان است. گویی ساختن سالن یا احیای سالن های بی استفاده را وظیفه خود نمیدانند. کمبود سالن هر بدی که داشته باشد به علت تعداد زیاد متقاضیان اجرا در مقایسه با تعداد کم سالنها برای کسانی که از طریق ممیزی ارتزاق
می کنند وضعیتی پربرکت است. پس اهمیت ندارد که تعداد سالنهای اجرای تئاتر اندک است. اهمیت ندارد که سالنهای بسیاری در سراسر کشور بیاستفاده مانده است. اهمیت ندارد که نمایشتان از کیفیت لازم برخوردار باشد، اهمیت ندارد که از سوی تماشاگران مورد استقبال واقع شده باشد در هر صورت نمایشتان همان اندازه اجرا خواهد داشت که یک نمایش فاقد کیفیت و الکن در ارتباط با مخاطب اجرا خواهد داشت. میپرسید چرا؟ پاسخ آماده است. دیگران هم نوبت اجرا دارند. به خاطر دیگران. اهمیت ندارد شما چند ساعت چند روز و با چه شرایط طاقت فرسایی نمایشنامه نوشته یا نمایشی را برای اجرا آماده کردهاید. شما همانقدراجرا خواهید داشت که نمایشی فاقد تمرین اجرا خواهد داشت. اهمیتی ندارد که شما میکوشید نمایشنامهای متفاوت و در عین حال جذاب برای مخاطب بنویسید. اهمیت ندارد که می کوشید تماشاگران بیگانه با تئاتر را به هنر تئاتر علاقه مند کنید.
در چند سال اخیر هر کارگردانی در شورای ساخت نمایش خود که شورای تصمیمگیری درباره بودجه نمایش است متوجه میشود که هر سالن نمایش بودجه خاص خود را دارد پس اگر کارگردانی قرار باشد در تالار نو اجرا کند اهمیتی ندارد که چه سابقه درخشانی دارد، استقبال مخاطبان از نمایشهای گذشته او و حتی کیفیت بالای نمایش کنونی او اهمیتی ندارد. این هم که چه کسانی در کارش بازی میکنند و با چه سوابقی اهمیت ندارد. به او گفته میشود که بودجهی تالار نو کمتر از بودجهی تالار چهارسو است و بودجهی تالار چهارسو از اصلی کمتر. این نگاه غیرمسئولانه به سالنهای نمایش بدون تردید منجر به درجهبندی سالنها شده است. گویی ارزش اقتصادی نمایش نه به دستاندرکاران و کیفیت کار بلکه به محل اجرای آن وابسته است. نتیجه اینکه اهمیت ندارد نمایشتان این بار شاید مناسب تالار نو باشد. اهمیت ندارد که شما عمیقا احساس میکنید نمایشی که میخواهید اجرا کنید چهقدر مناسب اجرا در تالار مولوی یا سالن کوچک اداره تئاتر یا تالار نو است. عزمتان را جزم میکنید که تصمیمگیرندگان را قانع کنید نمایشتان فقط و فقط مناسب سالن اصلی یا چهارسو یا قشقایی است و لاغیر. و شما به هر صورت اجازهی اجرا میگیرید. پس لبخند بزنید. نگرانی درونی خود را آشکار نکنید. اهمیت ندارد که خیلی از دیگران اجازهی اجرا نگرفتهاند. اهمیت ندارد که سالنهای تئاتر از ویژگیهای استاندارد و لازم سالنهای اجرا برخوردار نیست. اهمیت ندارد شما و بازیگرانتان در هنگام اجرا احساس امنیت نمیکنید. اهمیت ندارد که تماشاگران در وضعیت ناامنی به سر میبرند و اگر حادثهای در سالن رخ دهد جبرانناپذیر خواهد بود. گویی در تئاتر کشور ما اهمیت ندارد که...در تئاتر کشور ما چه چیزی اهمیت دارد؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:25 توسط امید دل تورو |

" بهروز وثوقي" درفيلم جديدي از" بهمن قبادي " كه به زودي درتركيه كليد خواهد خورد، جلوي دوربين خواهد رفت. خود " بهروز وثوقي" گفته در چند وقت اخير پيشنهادهايي براي بازي درفيلم هاي ايراني به او شده ، اما فيلمنامه قبادي را پسنديده است. اين بازيگر در پاسخ به اينكه پيشنهاد هاي ديگري هم مطرح شده، گفته است :كارگردان هاي ديگري هم هستند ،كساني كه كمابيش نمي شناسم، اما كارهاي موفقي داشته اند. عده اي هم كه مي شناسم، چون من نمي توانم به ايران بروم، عملا پيشنهاد نمي دهند. "محمدهاشم سبوكي" تهيه كننده سينماي ايران درسالهاي ابتدايي دهه 80 ، در گفت و گويي بااعلام اين خبر گفته بود : لوكيشن هاي اين فيلم همه در آمريكا است و فيلمبرداري در آن جا انجام مي شود؛ ما سعي مي كنيم كه تقاضاي پروانه ساخت به وزارت ارشاد ارايه دهيم و منتظر گرفتن جواب مي شويم. وي گفته است : بازي" بهروز وثوقي" در اين فيلم قطعي است ؛ اين در حالي است كه فيلم، بر خلاف شئونات اسلامي و قوانين جمهوري اسلامي نيست؛ ولي چون فيلم داستان يك بازيگري است كه زماني در ايران سوپر استار بوده، به همين دليل آقاي وثوقي را انتخاب كرديم؛ چون داستان نزديك به زندگي شان بوده است؛ شريك خارجي اين فيلم هم SONY PICTURS است. سبوكي در مورد داستان اين فيلم مي گويد: اين فيلم داستان زندگي دختر جواني در يك مجتمع فقيرنشين در نيويورك است و هميشه پيرمردي را در همسايگي خود در فضايي تاريك و روشن مشاهده مي كند؛ يك شب اتفاقي براي اين دختر مي افتد و پيرمرد به كمك دختر مي آيد و دختر متوجه مي شود كه او در زمانهاي دور بازيگري معروف بوده است. براساس اين گزارش در سال 84 نيز بهروز غريب پور در گفت وگويي باروزنامه شرق خبر از بازي بهروز وثوقي در فيلم جديد خود با عنوان سواربر طوفان مي دهد ، اما چند روز بعد غريب پور درگفت وگوي ديگري با اشاره به انتشار اخباري مبني بر حضور بهروز وثوقي در فيلم سوار بر طوفان مي گويد : واكنش منفي به اين اخبار وجود نداشته است و همين موضوع نشان مي دهد كه امكان پذيرش وثوقي در اين فيلم وجود دارد. به گفته غريب پور: وثوقي فيلمنامه اين فيلم را خوانده و اظهار تمايل كرده تا در آن بازي كند. اين كارگردان سينما در آن زمان اظهار اميدواري كرد كه تهيه كننده فيلم راه حلهاي مناسبي را براي حضور وثوقي در اين فيلم بوجود آورد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:50 توسط امید دل تورو |
آكادمی انگلستان
دربارهی زندگی و آثار جک نیکلسن«Jack Nicholson »بزرگ شدن نیكلسون عجیب بود تا آنجا که خود اوسرگذشتش را تا قبل از سی سالگی نمیدانست. جک در 22 آوریل 1937 در نیویورك بدنیا آمد. سپس مادرش او را به وطن خود یعنی نپتون واقع در نیوجرسی، جایی كه توسط مادربزرگش بزرگ شده بود؛آورد در حالی كه همیشه فكر میكرد مادر واقعیاش، خواهر بزرگتر اوست.
جک از موقعیت واقعیاش بیخبر بود تا اینكه در 1974 توسط خبرنگاری كه درباره زندگی او تحقیق میكرد از آن آگاه شد. اما جزئیات این مسئله نامعلوم ماند چون در آن زمان هم مادر و هم مادربزرگش مرده و رازهایشان را با خود به گور برده بودند. در نتیجه نیكلسون هیچ تصوری از پدر واقعیاش نداشت. اما به هر حال این واقعیتی بود که میبایست پذیرفته میشد.
مادر نیكلسون ـ كه خودش او را خواهر خود میدانست ـ رقصنده و بازیگر بااستعدادی بود و توانسته بود خود را بر روی صحنه مطرح كند. پدربزرگ جك، كه در زندگی او نقش پدرش را بازی میكرد، جك را به سینما و همچنین میخانهها میبرد. این مرد در سال 1955 به خاطر نوشیدن بیش از حد مشروب، مرد.
جك، جوان خوش چهره و شادی بود. او وارد دبیرستانی در ماناسكوان (Manasquan) در نیوجرسی شد ولی تحصیلش را ادامه نداد. او همچنین در بسیاری از نمایشهای مدرسهاش بازی میكرد. وقتی هفده ساله بود در سفری كه به كالیفرنیا برای دیدن خواهرش داشت تصمیم جدی گرفت كه بازیگر شود. او به عنوان پسر پیغام رسان در واحد كارتون MGM مشغول به کار شد و بازیگری را در گروهی بنام «بازیگران تئاتر حلقه» تعلیم دید و به همراه این گروه شروع به اجرا بر صحنه تئاتر و همچنین تلویزیون كرد.
اولین درخشش او در فیلمها در سال 1957 وقتی رخ داد كه «راجركومان» ( Roger Corman) او را برای نقش اصلی فیم كم هزینهاش، «قاتل گریان» انتخاب كرد. او در آن فیلم نقش جوانی را بازی كرد كه به سمت دو نفر تیراندازی میکند و پس از آن از كاری كه انجام داده بود بسیار میترسد. و در فاصله زمانی بسیار كمی او را برای نقش بیمار فیلم «مغازه كوچك وحشت» و به دنبال آن در «كلاغ» به كار گرفت. پس از تجربه خوبی كه نیكلسون از همكاری با كومان (Corman) بدست آوردهبود، مدت زیادی منتظر كارهای بعدی ماند و بالاخره توانست با «بوریس كارلف» (Boris Karlaff) در فیلم «ترور» بازی كند.
نیكلسون با بازیگری به نام «سندرا نایت» (Sardra Night) ازدواج كرد و یك سال بعد از به دنیا آمدن دخترشان «جنیفر» جدا شدند.
سپس در رابطهای كه با كارگردانی به نام «مونت هلمن» (Monte Helman) داشت، با او چهار فیلم موفق ساخت. او فیلمهای «جنگ برای خشم» و «سواری در گردباد» را نوشت و «شلیك» را تهیه كرد. كه دو فیلم آخر وسترنهای موفقی با فیلمنامههای فكر شده بودند.
نیكلسون با وجود اینكه مواد مخدر زیادی مصرف میكرد، به غایت شیفته هوشیاری ذهنی و فرهنگ ملی بود و تلاش میكرد تا طرز فكرش را در شكل و اندازههای وسترن قرار دهد.
فیلم «سوار آسان» به كارگردانی «پیتر فاندا» (Peter Fonda) از او یك ستاره ساخت. این فیلم نامزدی اسكار را برای او به دنبال داشت و او را بر روی خط موفقیتهای متوالی قرار داد.
نیكلسون به یكی از اسرارآمیزترین شخصیتهای هالیوود تبدیل شد بازیگر چند چهرهای كه نه تنها قادر به تفسیر كردن رُلهای زیادی بود، بلكه همچنین قادر به تغییر سبك از فیلمی به فیلم دیگر بود. او در حال ساختن فیلم بعدیاش با نام «اقبال» بود كه با كنجكاویهای دوستش «وارن بیتی» (Warren Beatty) حقیقت را درباره خانوادهاش کشف کرد. متأسفانه مادر واقعیاش در اثر سرطان در سال 1963 مرده بود و مادربزرگش چهار سال قبل از «سوار آسان» درگذشت و فرزند محبوبش را تنها گذاشت. این واقعیت، ضربه سختی به او وارد كرد.
او نقش «رندال مورفی» (Randal McMurphy) ، روح آزادی در یك آسایشگاه روانی را در فیلم «پرواز برفراز آشیانه فاخته» بسیار زیبا ایفا كرد و به شایستگی عنوان بهترین بازیگر را دریافت كرد. اما از موقعیتش به سادگی برای بدست آوردن نقشهای بزرگ استفاده نكرد. در واقع او در طول دوران حرفهایاش چندین نقش موفق را از دست داده است مثل «مایكل كورلئونه» در «پدرخوانده» ، «رابرت رادفورد» در «اینك آخر الزمان» و نقش «جان دیوت» در «به خانه آمدن».
ابتدا خودش را در برابر «مارلون براندو» (Marlon Brando) در «میسوری از هم میپاشد» آزمود و بعد فیلم خودش «به سوی جنوب» را با بازی «استین برگن» (Steen Burgen) كه اولین نقش اصلیاش بود، ساخت. «به سوی جنوب» میتوانست فیلم خوبی شود ولی موفقیت زیادی نداشت. جك نیكلسون مدتی بیكار بود تا اینكه دوباره در یكی از معروفترین نقشهایش یعنی «جك تورنس» در فیلم «درخشش» ظاهر شد.
ویژگیهایی او از شخصیت «تورنس» در این فیلم نمایش داد و از آنها برای پرداخت نقش استفاده كرد همانهایی است كه در نقشهای «ژوكر» در «بتمن» و «شیطان» در فیلم «جادوگران غرب» استفاده شده است. او اسكار دیگری را به خاطر نقش فضانوردی به نام «گارت بریدلاو» (Garrett Breedlove) دریافت كرد كه در فیلم «دوران محبوبیت» سعی میكند «شرلی مك لین» (Shirley Maclaine) را گمراه كند.
اولین نقش را در فیلم «ستارهی عصر» تكرار كرد. سپس برای چندین نقش دیگر در كنار «آنجلیكا هاستون» (Angelica Huston) ظاهر شد. او دوباره برای نقش جنجالیاش در «چند مرد خوب» نامزد دریافت جایزه شد و بالاخره به خاطر بازی در نقش «ملوین یودال» (Melvin Udall) در فیلم «بهترین شكل ممكن» این جایزه را دریافت كرد. در آن زمان نیكلسون در موقعیت مالی خوبی بود و فیلمهایش بیشتر از یك و نیم میلیون دلار فروش میکرد. اما نقشی كه او شصت میلیون دلار برایش دریافت كرد، فیلم «بت من» است. او میدانسته كه در كارنامهاش چه نوشته شدهاست . در سخنرانی اسكار برای فیلم «پرواز برفراز آشیانه فاخته» از «مری پیكفورد» (Mary Pickford) تشكر كرد برای اینكه اولین بازیگری است كه یك درصد از حضورش را گرفته است. نقش بعدی او در فیلم «وثیقه» بود، فیلمی كه نیكلسون در آن با كارگردان «شان پن» (Sean Penn) كه با او فیلم «گارد عبور» را ساخت، پیوند دوباره برقرار کرد. در فیلم «درباره اشمیت» او در نقش «وارن اشمیت» ظاهر شد كه مرد بازنشستهی شصت و شش سالهای است كه همسرش را از دست داده و میرود تا با ملاقات دخترش با خانواده جدیدی آشنا شود. نیكلسون در هیبت
اشمیت بسیار قابل درك و كامل مینمود. بخشی از فیلم را میتوان كمدی دانست، بخشی را جادویی و برخی قسمتها را، حتی میتوان تراژدی نامید.
نیكلسون در فیلم «چیزی كه دارم» كه یك كمدی رمانتیك است، در كنار «دایان كتین» درخشید. «دایان كتین» جایزه گلدن گلاب را به خاطر این فیلم از آن خود كرد و نامزد اسكار نیز شد. ولی نیكلسون از نامزد شدن باز ماند. برای نیكلسون در سن 66 سالگی كارش است كه او را زنده نگاه میدارد. او هنوز در حرفه بازیگری برانگیخته از احساسات است. همانطور كه تا به حال هم بیشتر، تماشاگرانش را سرگرم كردهاست تا اینكه آنها را افسرده و كسل كند. او میگوید «من دربارهی اینكه چه نوع فیلمهایی بازی كنم تصمیم گرفتهام و این را میدانم كه به بازیگری در مدیوم دیگر باید «نه» بگویم. من نمیخواهم زندگیام را با ناراحت كردن مردم سپری كنم.»
تصور كردن این موضوع مشكل است كه نیكلسون نزدیك چهل است در بالاترین سطح بازی كردهاست. او در طول این مدت، سه جایزه اسكار و دوازده نامزدی جوایز مختلف را از سال 1969 با فیلم «سوار آسان» ذخیره كردهاست. نیكلسون مدت زیادی است كه درصدر جدول ماركت هالیوود قرار دارد.
اگر عبارت «گنگستری» صفت توصیفی مناسبی برای نیكلسون در فیلمهای اولیهاش باشد، در مورد فیلمهای بعدی باید صفت «شیطانی» را به آن اضافه كرد. جك نیكلسون در برخی فیلمهای دلهرهآور «راجر كدمان» در اوایل دهه شصت نقشهای كوچك ولی در عین حال تأثیرگذاری ایفا كرد. سپس با نقش وكیل سرخورده از دنیا در «سوار آسان» به موفقیت بزرگی دست یافت. در «پنج قطعه راحت» ، «معرفت جسم» و «سلطان ماروین گاردنز» او نقش آدمهای تنها و سرخوردهای را بازی كرد كه از دنیا جدا و منزوی شدهاند.
پس از آن یك سری نقشهایی شروع شد كه تكیهگاهی جز درایت و هوش خود در جامعهای بیرحم نداشتند. جنبه شیطانی شخصیت سینمایی او اولین بار با «درخشش» به چشم آمد، سپس كمی در «روابط عاطفی» و بالاخره در «جادوگران استوویك» شخصیتی بطور كامل با چنین شخصیتی بازی كرد. به خاطر نقش یك رمان نویس وسواسی در برابر «هلن هانت» (Helen Hunt) در «بهترین شكل ممكن» (1997) اسكار بهترین بازیگر مرد را بُرد.
با سه اسكار، پنج گلدن گلاب و بسیاری از افتخارات دیگر، جك نیكلسون به بلندای دستاوردهای حرفهای رسیده است. علاوه بر آن او در تعدادی از فیلمهای مدرن بازی كرد مثل «شهر چینیها» ، «پرواز برفراز آشیانه فاخته» ، «درخشش» و «بتمن».
سهم نیكلسون در گسترش سینمای مدرن به حدی است كه در سال 1994 توسط انجمن فیلم آمریكا برای یك عمر تلاش مورد تقدیر قرار گرفت. در نگاهی به گذشته، این جایزه نابه هنگام بود چون پس از آن، نیكلسون سومین جایزهی اسكارش را برای «بهترین شكل ممكن» گرفت و هیچ علامتی از ترك بازیگری نشان نداد.
بازی او در فیلمهایی همچون «پرواز برفراز آشیانه فاخته» ، «دوران محبوبیت» و «دربارهی اشمیت» نوع خاصی از تواناییهایش را آشكار میكند كه او مهارت خاصی در ایفای نقش شخصیتهای عصبی و روانی دارد.![]()
فیلمها:
ـ اسلحههای ویل سانت (2005)
ـ نوجوانانی از فضا/ ترور (2004)
ـ ترور/ ترس تا حد مرگ (2004)
ـ چیزی كه دارم (2003)
ـ یك دهه تأثیرپذیری (2003)
ـ كنترل خشم (2003)
ـ دربارهی اشمیت (2002)
ـ بهترین شكل ممكن (1997)
ـ خون و شراب (1996)
ـ ستاره غروب (1996)
ـ حمله مریخیها (1996)
ـ گارد عبورد (1995)
ـ گرگ (1994)
ـ چند مرد خوب (1002)
ـ مشكل بشر (1992)
ـ دو جك (1990)
ـ بتمن (1989)
ـ اخبار براد كاست (1987)
ـ دوران محبوبیت (1983)
ـ پستچی همیشه دوبار زنگ میزند (1981)
ـ قرمز (1981)
ـ درخشش (1980)
ـ میسوری از هم میپاشد (1976)
ـ اقبال (1975)
ـ مسافر (1975)
ـ تامی (1975)
ـ مسافر (1975)
ـ پرواز برفراز آشیانهی فاخته (1975)
ـ آخرین جزئیات (1974)
ـ شهر چینیها (1974)
ـ سلطان ماروین گاردنز (1972)
ـ پنج قطعه راحت (1970)
ـ در یك روز روشن خوب میبینی (1970)
ـ سوار آسان (1969)
ـ فرشتگان جهنم روی چرخها (1967)
ـ سواری در گردباد (1966)
ـ شلیك (1966)
ـ كلاغ (1963)
ـ مغازهی كوچك وحشت (1960)
ـ سوار وحشی (1960)
ـ مغازه كوچك وحشت (1960)
ـ مجموعهی بوریس كارلف (1960)
كارگردانی:
ـ دوجك (1990)
ـ به سوی جنوب (1978)
تهیهكنندگی:
ـ سواری در گردباد (1966)
ـ شلیك (1966)
فیلمنامه نویس:
ـ سفر (1967)
ـ سواری در گردباد (1966)
آكادمی
سال
عنوان
فیلم
نامزد/ برنده
2002
بهترین بازیگر مرد
دربارهی اشمیت (2002)
نامزد
1997
بهترین بازیگر مرد
بهترین شكل ممكن (1997)
برنده
1992
بهترین بازیگر مكمل مرد
چند مرد خوب (1992)
نامزد
1985
بهترین بازیگر مرد
افتخار (1985)
نامزد
1983
بهترین بازیگر مكمل مرد
دوران محبوبیت (1983)
برنده
1981
بهترین بازیگر مكمل مرد
قرمز (1981)
نامزد
1975
بهترین بازیگر مرد
پرواز برفراز آشیانهی فاخته (1975)
برنده
1974
بهترین بازیگر مرد
شهر چینیها (1973)
نامزد
1970
بهترین بازیگر مرد
پنج قطعه راحت (1970)
نامزد
1969
بهترین بازیگر مكمل مرد
سوار آسان (1969)
نامزد
سال
عنوان
فیلم
نامزد/ برنده
1982
بهترین بازیگر مكمل مرد
قرمز (1981)
برنده
1976
بهترین بازیگر مرد
پرواز برفراز آشیانهی فاخته (1975)
برنده
1973
بهترین بازیگر مرد
شهر چینیها (1974)
برنده
انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس
سال
عنوان
فیلم
نامزد/ برنده
2002
بهترین بازیگر مرد
دربارهی اشمیت (2002)
برنده
1986
بهترین بازیگر مرد
جادوگردان جنوب (1987)
برنده
1983
بهترین بازیگر مكمل مرد
دوران محبوبیت (1983)
برنده
انجمن منتقدان فیلم نیویورك
سال
عنوان
فیلم
نامزد/ برنده
1983
بهترین بازیگر مكمل مرد
دوران محبوبیت (1983)
برنده
1981
بهترین بازیگر مكمل مرد
قرمز (1981)
نامزد
1975
بهترین بازیگر مرد
پرواز برفراز آشیانه فاخته (1975)
برنده
1974
بهترین بازیگر مرد
شهر چینیها
برنده
1970
بهترین بازیگر مرد
پنج قطعه راحت (1970)
نامزد
1969
بهترین بازیگر مكمل مرد
سوار آسان (1969)
برنده
گلدن گلاب
سال
عنوان
فیلم
نامزد/ برنده
2003
بهترین بازیگر مرد
چیزی كه دارم (2003)
نامزد
2002
بهترین بازیگر
درام دربارهی اشمیت (2002)
برنده
1997
بهترین بازیگر مرد
كمدی بهترین شكل ممكن (1997)
برنده
1992
بهترین بازیگر مرد
درام هافا (1992)
نامزد
1992
بهترین بازیگر مكمل مرد
چند مرد خوب (1992)
نامزد
1989
بهترین بازیگر مرد
كمدی بتمن (1989)
نامزد
1985
بهترین بازیگر
موزیكال افتخار (1985)
برنده
1983
بهترین بازیگر مكمل مرد
دوران محبوبیت (1983)
برنده
1981
بهترین بازیگر مكمل مرد
قرمز (1981)
نامزد
1975
بهترین بازیگر مرد
درام پرواز برفراز آشیانهی فاخته (1975)
برنده
1974
بهترین بازیگر مرد
درام شهر چینیها (1974)
برنده
1970
بهترین بازیگر مرد
درام پنج قطعه راحت (1970)
نامزد
1969
بهترین بازیگر مكمل مرد
سوار آسان (1969)
نامزد
منابع مورد استفاده:
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 3:39 توسط امید دل تورو |
اجراي مجدد نمايش “ يك ماه براي بچه نامشروع” نوشتهي يوجين اونيل به كارگرداني هوارد ديويس كه از اول ماه دسامبر در اولدويك به روي صحنه رفته در برادوي نيز اجرا خواهد شد. به گزارش آسوشيتدپرس اين نمايش كه در آن كوين اسپيسي، ايوبست و كالم ميني بازي ميكنند از نهم آوريل 2007 در بروكس اتكينسون تياتر به روي صحنه خواهد رفت.
در نمايش “يك ماه براي بچه نامشروع”، كوين اسپيسي (كه دوبار به خاطر فيلمهاي “مظنونين هميشگي” و “زيبايي آمريكايي” برندهي جايزهي اسكار شده) نقش جيمز ترنري را بازي ميكند كه اولين بار در سال 1986 در نمايش “سفر طولاني روز به سوي شب” نوشتهي يوجين اونيل در مقابل جك لمون بازي كرد. او آخرين بار براي بازي در نمايش ديگري از يوجين اونيل با كارگرداني ديويس روي صحنهي تاتر برادوي ديده شده بود. بازي در آن نمايش، براي اسپيسي نامزدي جايزهي توني را به ارمغان آورد. او در سال 1991 به خاطر بازي در نمايشي از نيل سيمون برندهي جايزهي توني شد.
ايو بست ديگر بازيگر اين نمايش قبلا به خاطر بازي در نمايش “سوگواري الكترا ميشود” به كارگرداني ديويس جايزهي انجمن منتقدين را به دست آورد. سال گذشته او بار ديگر اين جايزه را به دست آورد و در عين حال جوايز ايوينينگ استاندارد و اوليوير را نيز دريافت كرد. ايوبست تجربهي بازي در سه گانهي “ساحل اتوپيا” نوشتهي تام استاپارد، “باغ آلبالو” و “سه خواهر” نوشتهي آنتوان چخوف در نشنال تياتر لندن را در كارنامه دارد.
در نمايش “يك ماه براي حرامزاده جوساي (ايوبست)، زني است كه با پدرش (ميني) در خانهاي روستايي در كانكتيكوت زندگي ميكند عاشق جيمز تيرون، بازيگر درجه سومي ميشود كه لايعقل در روياي تبديل شدن به ستارهي سينما است. اين نمايش كه نخستين بار در سال 1957 به روي صحنه رفت براي پنجمين بار در برادوي اجرا ميشود. پيش ازاين گابريل بايرن و چري جونز در سال 2000 اين نمايش را در والتركر تياتر به روي صحنه برده بودند.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 2:52 توسط امید دل تورو |






+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 3:17 توسط امید دل تورو |

